تبليغاتX
گروه هواداران شهریار
اشعاری برای شهریار شاهزاده شهر صدا و ناجی قلبها بهترین و خوشتیپترین خواننده ایرانی



همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست...خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا ابد عاشقند.

امروز تولد دوست بسیاربسیار عزیزم کیانا جونمه

عزیزم تولدت مبارک انشاالله به تمام اهداف زیبات برسی خانم دکتر عزیزم.و ۱۲۰۰۰۰۰۰ ساله بشی.


حالا هزاران سال بعد از تو یاد سکوت خویش می افتم

شب نیست از اندوه چشمانت،پلکی به روی پلک بگذارم
ترسم فراموشت کنم ناگه، تا از خیالت چشم بردارم

من بودم وماه وشب وشعرم؛ ـ شعری که سهم چشمهایت شد!
حرفِ دلت با ماه می گفتی؛ ـ ماهی که هر شب داده آزارم ـ

اینگونه با من دشمنی تا کی؛ ـ دیگر به خواب من نمی ایی ـ
در کوچه باغ خواب رویاها ایا نخواهی کرد تکرارم

این چندمین بار است بی خوابی سهم من از چشمان ناز توست
هرگاه قرص ماه کاملتر، من نیز تا خورشید بیدارم

زیبا شبی بر چشم من بُگذر تا در وجودِ خویش دریابی؛
من شاعری آواره با عشقم ازشعر چشمان تو سرشارم
?
یک روز باران خوب یادم هست؛آهسته گفتی دوستم داری
با واژه های ساده اما سخت،گفتم که من هم دوستت دارم

حالا هزاران سال بعد از تو یاد سکوت خویش می افتم
یک شوق دیرین می دود در من، می‌خواهد از من خواب انگارم
??
فردا مرا از یاد خواهی برد، فردا؛ - همین فردا که می‌‌اید -
زان پس درونِ خود به آسانی روزی تو خواهی کرد انکارم.


سلام امروز قصد دارم بهتون یک کتاب معرفی کنم جالبه ببینید:

«داستان هاى كوتاه كافكا» عنوان مجموعه شكيلى است كه نشر ماهى از داستان هاى كوتاه فرانتس كافكا با ترجمه على اصغر حداد منتشر كرده است، در تيراژ ۲۰۰۰ نسخه، با جلدى آراسته از تصوير فرانتس كافكا در واپسين سال حيات و پس زمينه اى از منظره پراگ از راهى كه كافكا دوست داشت در آن قدم بزند. اين كتاب تمام داستان هاى كوتاه اين نويسنده را در برمى گيرد. چه داستان هايى كه در زمان حيات نويسنده چاپ شدند و چه آنهايى كه پس از مرگ نويسنده منتشر شدند. مترجم اثر معتقد است كه برخى از آثار گردآمده در اين مجموعه را نمى توان «داستان» ناميد. اصولاً كاربرد مفاهيمى همچون «داستان» يا «قصه» در مورد بخش اعظمى از نوشته هاى كوتاه كافكا چندان خالى از اشكال نيست زيرا اين آثار اشكال ادبى ديگرى همچون حكايت و تمثيل را هم دربر مى گيرد. علاوه بر داستان ها، بخشى درباره كافكا، سالشمار زندگى اين نويسنده و آلبوم عكسى نيز ضميمه كتاب است. در مورد اين نويسنده به نكات قابل توجهى نيز در پايان كتاب اشاره شده است: «بخش قابل توجهى از آثار كافكا درباره يهودى ها است. براى مثال رمان قصر... اما واژه «يهودى» به ندرت در آثار او به چشم مى خورد... راستى چرا كافكا نام ها را اينچنين دگرگون مى كند، در حالى كه حاصل اين كار چيزى جز ايجاد ابهام نيست؟ تنها به يك دليل. كافكا مى كوشد پيشاپيش راه را بر پيشداورى هايى كه معمولاً با نام ها عجين شده اند ببندد تا خواننده و حتى شخص خود را وا دارد با آنچه سر گفتن دارد به دور از هر پيشداورى روبه رو شود و در برابر آن رفتارى پيش گيرد كه براى دريافت، بيان، تفهيم و پذيرش حقيقت هرچه كم تر مزاحمت ايجاد شود. اگر رئاليسم مفهومى فلسفى داشته باشد، آن مفهوم چيزى جز اين نيست.»


" یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام.... یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام.... یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام.... یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی تنهام.... یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی تنهام.... حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام

 

امروز هم به ياد و عشق تو سپري شد اما افسوس كه نيستي تنهاييم را ببييني

 


| +| نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 17:35 توسط شادی |


فرا رسیدن عید سعید فطر را به تمامی ایرانیان عزیز و

مسلمانان جهان تبریک میگویم...

باز بوی دفتر 

پاک کن ها ی سفید

ته مداد قرمز

باز هم مهر رسید

باز هم رج زدن حرف الف

باز هم دخترکی سر به هوا.دختری گیج که نامش کبراست.

و هزاران سال است

قول ها داده به خود

و گرفته تصمیم

که دگر بار کتاب خود را

باز جا نگذارد.شب به زیر باران

آن کتاب کهنه.همچنان خیس وچروکیده و باران زده است

باز هم سال دگر

باز پاییز دگر

باز تصمیم دگر

باز کوکب خانم

چند مهمان دارد

باز هم سفره رنگین پهن است

و کدام از ماها

در پس این همه سال...

حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم

همچنان با اونیست؟

خوش به حال عباس

خوش به حال کبری

خوش به حال حسنک

که همه دغدغه شان.

سفره ودفتر خیس است وصدای یک بز

خوش به حال همه شان

که زما جاماندند

همه کودک ماندند

ورسیدیم ما به سرابی که هم اکنون هستیم

وغم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست!!!!!!!

 


| +| نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 و ساعت 0:22 توسط شادی |


آبجی عزیزم تولدت مبارک

 

 مصاحبه شهریار نازنین

Shahryar's Interview in Voice of America TV

 (on 9/13/08 11:30 AM Los Angeles Time)

سلام به همه دوستان گلم

امروز آمدم تا یه آپی واسه تولد یه عزیز داشته باشم هر چند تولدش 24 شهریور هستش اما نمیدونم هستم یا نه؟ پس باید آبجی بسیار مهربونم من و ببخشه و بهش فقط میگم حمیده جونم امیدوارم همیشه لبانت خندان دلت پر امید چشمانت درخشان و احساست عاشق باشه همیشه بمون آبجی عزیزم خیلی دوست دارم.شعرای زیر را هم با تمام عشقم تقدیم به خانم هاشمی عزیز میکنم.....تولدت مبارک

 

آهنگ آرش و آرين

Çok Tatlısın -Serap Sapaz

Sende başka sihir var büyücü mü baban senin
Görür görmez vuruldum avcı mı baban senin

Çok tatlısın güzelsin şekerci mi baban senin
Kaşın kara, gözün kara kömürcü mü baban seni

Gözün yüksekte senin, burnun havada senin
Geziyor bulutlarda pilot mu baban seni


Altın gibi bir kalbin var kuyumcu mu baban seni
Yetiş bende yangın var fırıncı mı baban seni

خیلی بامزه ای-سراپ ساپاز

این چه جادوییه که تو وجودته نکنه بابات جادوگر ه!؟

چه تورو ببینن چه نبینن تو دامت اسیر می شن نکنه بابات شکارچیه!؟

خیلی شیرینی خوشکلی  نکنه بابات شیرینی فروشه!؟

ابروت سیاهه چشات سیاهه نکنه بابات رنگرزه!؟

چشات توی آسمونهاست  هوارو آتیش می زنه

توی ابرها سیر می کنی نکنه بابات خلبانه؟

قلبت از جنس طلاست نکنه بابات جواهرفروشه؟

آدمو اول آتیش می زنی اما بعدش سرد می کنی

نکنه بابات نانوا هست؟

 

سيبل جان و آهنگ اولوروم  تقدیم به

ابجی قشنگم حمیده جون

Ölürüm - Sibel Can

GÖNLÜMÜ KAPTIRDIM SANA NE OLUR ANLASANA
BEN SENİN UĞRUNA
ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM
BATAN GÜNEŞ DOĞMASA DA YAĞMURLAR YAĞMASA DA
BEN SENİN UĞRUNA ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM

SENSİZ GEÇEN GÜNLERİMİ BEN GÜNDEN SAYMIYORUM
SENSİZ GEÇEN GÜNLERİMİ BEN GÜNDEN SAYMIYORUM
VALLAHİ BİLLAHİ SENİ ÇOK SEVİYORUM AH...
ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM

VARSIN HER AN CANIMDA HEM CANDA HEM KANIDA
BEN SENİN UĞRUNA ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ÖLÜRÜM ...

می میرم-سیبل جان

راه ورود به قلبم رو واست هموار کردم چرا نمی فهمی

من زیر پاهات جون میدم جون میدم ................

اگه خورشید غروب کنه و دیگه طلوع نکنه اگه بارون دیگه نباره

بازم من واسه تو جونمو می دم .............

روزهایی که بی تو بر من می گذره من اونها رو بیهوده می دونم

به خدا قسم دوست دارم دوست دارم

همه ی جون من تو هستی هم جونمی هم روحمی

من زیر پاهات جون میدم جون میدم ................

آجی نازی امیدوارم ۱۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی ولی من و هیچوقت فراموش نکن حتی اگه نباشم.دوست دارم

 

 


| +| نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 15:56 توسط شادی |


شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
  خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
  خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
  در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
  و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
  و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
  چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
  چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
  خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
  خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
  خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
  خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!


| +| نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 10:23 توسط شادی |


سایت صدای همیشگی

 

با سلام

 

فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به تمام دوستان مسلمان

تبریک میگویم.


به اطلاع کلیه دوستان هوادار میرسانم

 

ورژن جدید سایت صدای همیشگی آماده شد

 

منتظر حضور سبز تک تک شما طرفداران شهریار عزیز

 

در سایت خودتان هستیم

 

با تشکر فراوان از زحمات خانم هاشمی عزیز و

دوستان

 

آدرس سایت:

 

http://soundis4ever.com


| +| نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 15:39 توسط شادی |


 

سلام دوستان عزیزم

همانطور که قول دادم مصاحبه شهریار نازنین که با کانال T2  انجام دادند را از جایی  که دیدم را براتون مینویسم .

مثل اینکه از این عزیز پرسیدند با کدوم آهنگت بیشتر ارتباط برقرار کردید و ایشون در جواب گفتند:

یک جواب کلیشه ای اینه که مسلما من همشون و دوست دارم مثل بچه های من هستند که با من اینا بزرگ شدند...تا یه آهنگ ضبط بشه از خیلی از مراحل باید بگذره!تا به گوش شنوندگان عزیز برسه ولی زمانی که این سوال را پرسیدیداولین کاری که سریع به ذهنم رسید کار بغلم کن هستش که در آلبوم سراب آخرین آلبومم هست بسیار احساسی که سریع شعر و ملودی به قلبم نشست و با من یکی شد فکر کنم بغلم کن را انتخاب کنم برای کاری که بسیار راحت باهاش ارتباط برقرار کردم.

 

­­-­­ اولا نظرات همه قابل احترامه و بدون عزیزان و نظراتشون من امروز موقعیت اینه و نداشتم که جلوی دوربین باشم و افتخار اینو نداشتم که بتونم صحبت کنم باهاشون...به همین دلیل نظرات و محبت و حمایتشون همیشه برای من قابل ستایش بوده و همیشه هم خواهد بود.از روز اول و به امید خدا تا هر زمان که من اینکار را انجام بدهم.و خیلی وقتها مثمر ثمر هم بود نظراتی که باعث میشه آدم یکسری مسائل را با دو چشم دیگه نگاه کنه و بسیار این نظرات مهمه بدلیل اینکه ما در خارج از کشور دسترسی به 80 میلیون جمعیت خودمون نداریم بدلیل اینکه یک تیم نیست که دور و برت باشه و کمکت کنه برای اینکه چی بگی چی کاری را انتخاب کنی خیلی از مسائل که 30 سال پیش مراعات میشد در کشورمون بدلیل اینکه در کشور خودمون بودیم و موقعیتش را داشتیم الان ما نداریم شما خودت تنهایی بعضی وقتها اگه مثل من خوش شانس باشی و دوستای خوبی داشته باشی که اخیرا کمکت کنند...باید خودت تنها 10 تا هندونه را بلنر کنی و سعی میکنی بهترین کار را ارائه بدهی ولی باز چون یکنفر هستی و از این ور و آنور این هندونه ها از زیر دستت می افته!ودر هر صورت یک جای کار خواهد لنگید...و آنجاست که نظرات مردم که از دور دارن نگات میکنند و حقیقتا هم دوستت دارن میتونه بسیار مثمر ثمر باشه و بسیار دوستان عزیز از روز اول از طریق ایمیل یا کنسرت حمایتشون را رسوندند و نظراتشون را دادند و تا خیلی جاها که من  فکر میکردم مثمر ثمر واقع میشه از نظراتشون استفاده کردیم و همیشه از همه ممنون هستم و در آینده هم به امید خدا از نظراتشون استفاده میکنم.

 

 

 

-     صبح از خواب بلند میشی در وهله اول سالمی روز بسیار خوبیه ...همه تو زندگیشون مشکلات دارند خود من هم مثل همه عزیزان مسائلی تو زندگیم هست که هر روز باهاش دست و پنجه نرم میکنم ولی روز خوب برای من روزیه که وقتی بلند میشم سالمم و میتونم باز راه برم و بدوم دنبال مشکلات و سعی کنم مسائل را حل کنم.خب مسلما خیلی بهتر میشه اگه همون روز وقت ورزش هم داشته باشی که من این و سعی میکنم هر روز تقریبا در برنامه ام جاش بدم وقت داشته باشم بتونم با دوستان و عزیزانم باشم وقت داشته باشم بتونم کار موسیقی انجام بدم دیگه این همه باعث میشه زندگی شیرین تر بشه ولی روز خوب روزیه که سالم باشیم و خدا را شکر میکنم که سالمم.

-     سبکی که خودم شخصا دوست دارم سبک پاپ موزیک هستش که فکر میکنم به زبان فارسی هم همون پاپ باشه که بتونه در همون چارچوب خودش خیلی از مسائل را در بر داشته باشه...بتونی آهنگ های عاشقونهو احساسی بخونی بتونی یک مقدار آهنگ های ریتمیک بخونی...سبکی است که من در موسیقی خارجی هم میپسندم همزمان سعی کردم در این اواخر یک مقدار از کارهای راک البته بصورت راک سافت بقول خارجی ها داشته باشم...چون اون سبک را هم دوست دارم اما اگه بخواهیم اسم بخصوصی برای سبکی که انتخاب کردم بزارم پاپ خواهد بود که خیلی کارها را در بر خواهد گرفت.

-     موسیقی ای که من گوش میدم امروز داشتم به صدای آقای علی افتخاری عزیز گوش میدادم که بسیار صدای ایشون را دوست دارم و صدای آقایی به نام فرهاد که خواننده ترک هستند دیروز داشتم تو ماشینم گوش میدادم...خواننده مورد علاقه من از بچه گی کریستی برگ بوده که صدای ایشون را بسیار دوست دارم و آهنگ های قدیمی اشون را زیاد گوش میدم یکی از (idol  ) های من (دلبستگی) زنده یاد فریدون فروغی هستش که هفته ای نیست من به صدای ایشون گوش ندم...داریوش عزیز...و زنده یاد خانم هایده...و آقای اکبر گلپایگانی...از خواننده های جدید در ایران آقای احسان خواجه امیری که بسیار صدای قشنگی دارند ...کاراشونو گوش دادم و لذت میبرم از کاراشون...از خانم های اینور آب خانم سلن دیون و کس دیگری به ذهنم نمیرسه...

-     خیلی وقت پیش یک دوست خوبی یه حرف خیلی قشنگی بهم زد که هنوزم در گوشم زنگ میزنه...و سعی میکنم هی بخودم این مسئله را یاد اوری کنم که انسان مثل آب میمونه این آب میتونه در یک برکه باشه و بعد از مدتی بو بگیره و بدون جریان باشه و کهنه شه یا اینکه میتونه مثل یک رود جاری بشه و همیشه زلال و تمیز و خوشبو باشه و چقدر خوبه که آدم بتونه همیشه تحول در زندگیش به صورت مثبتش داشته باشه و این تحول را بتونه تو کار موسیقی هم بیاره...ولی به شرط این که اون نخواد تحولی منفی باشه و کار را از نظر هنری بخواد ضعیف کنه در کاری که من انجام میدم در موسیقی سعی میکنم یک سری چارچوب های اصلی را رعایت کنم ولی در کنارش این را هم باید قبول کنیم در صورتی که خودم از روز های اول یک مقدار با این مسئله مشگل داشتم ولی ...زمونه داره پیش میره و ما یا میتونیم بشینیم و ببینیم که از کنارمون میگذره یا باید باهاش بریم جلو و سعی کنیم اون تحولات را در کارهامون انجام بدیم...تحولاتی که من در موسیقی خودم میبینم اینه که دوست دارم کارهای آکوستیک کارهایی که یک مقدار نه غربی واژه درستی نیست کارهای اینترنشنالی و همگانی بخونم همگانی در صورتی که اون کاراکتر و شخصیت کلام خودش را هم بتونه نگه داره این تحول را من امیدوارم که بتونم در کارهام در چند سال آینده داشته باشم و امیدوارم که تحول مثبت باشه و بدل بشینه.

-     آهنگ هامو دوست داشتم و خوندم همانجور که قبلا هم گفتم بدلیل حجم زیاد کارها وتصمیم گرفتن ...و تنها بودن بعضی وقتها ممکن است تصمیم ها درست گرفته نشه...اشتباهی که من فکر میکنم در این چهار سال انجام دادم این بود که آهنگ دلربا را در آلبوم ناجی قرار دادم ...آهنگی بود که بدل خیلی ها هم نشست و خوشبختانه دوست داشتند ولی کل آلبوم  کارهای دیگری داشت که نذاشت دلربا به جایی که باید میرسید برسه...دلربا را میتونستم بزارم تو آلبوم سراب این کاری بود که اگر تجربیات امروزم را داشتم انجام میدادم...ولی خب آدم با تجربه زنده است انشاالله در آینده...

-     دوستان عزیزم این کل مصاحبه ای بود که خودم ضبط کردم منتها چون پارازیت شدیدی داشت بعضی جاها بسختی شنیده میشه دیگه به لطف خودتون ببخشید

-         با تشکر از شاهزاده شهر صدا


| +| نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 15:54 توسط شادی |


گروه صدای همیشگی

 

دوستان عزیز به اطلاعتون میرسونم امروز کانال تی ۲ یه مصاحبه عالی ای از شهریار جان پخش کرد من نصفه دیدم ولی اگه بخواین متن مصاحبه را براتون مینویسم چون با موبایل ضبط کردم

فقط بگین چیکار کنم

ممنون

وبلاگ رسمي گروه صداي هميشگي

 

آماده بازدید همه شما دوستداران و طرفداران

 هنرمند خوش صدا(شهریار رومی) میباشد

 با حضور سبزتان حمایت بیدریغتان را

 نثار هنر این عزیز

 بنمائید.

 آدرس وبلاگ رسمی ما:

http://shahryarvoice.tk

از اینجا تولد پرستوی عزیز دوست خوب و عزیزم را بهش تبریک میگم و برای

آرزوی سلامتی دلخوشی و بهترین ها را دارم

پرستو جون تولدت مبارک


| +| نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 17:7 توسط شادی |


دلیل برگشتن ما

بدون شرح


| +| نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 15:55 توسط شادی |


سلام با توجه به علايق و توضيح راجع به

قضايا


ما برميگردیم بزدوي تا هفته ي آينده با بهترين

پايگاه خبري شهريار....

دوستان عزیزم

وبلاگ جدید من و خانم هاشمی یادتون نره

زیباترین احساسات  شاعرانه را از این به بعد در این

 وبلاگ

خواهید دید.

به آدرس

http://melody-ehsas.blogfa.com

 


| +| نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 18:15 توسط شادی |


برای تو
و
من خواهم رفت ..
اری من نیز روزی خواهم رفت .
رها خواهم شد.
در دستانِ پرهوس باد رها خواهم شدو
باد روزی تن ِ خسته ام را با خود خواهد برد.
شب را پرسیدم:این همه سیاهی را سبب چیست؟
ستاره هایش را خندید و
 گفت:اندک شرری اگر باشد در همین تاریکی است
 که از دروازه چشمانت میگذرد
 روز را گفتم:روشناییت را باور کنم؟
شعله های آفتابش را پنهان کرد و گفت:
بدین باور مباش ..
تو در سکوتی سرد خواهی مرد
 روز و شب را پرسیدم:این آمد و شد ِ مدام از پی هم ؟؟
گفتند:از
مردمانی میگریزیم
 که در تاریکی ِجهل خود چشمهایشان را بر روی عشق بسته اند
 ،سکوت را سرزنش میکنند و بیهوده تن میسایند
 در کوچه های منجمد ِبی احساسی
ِخویش.
 
پرنده را گفتم :این همه اوج در آسمان از چیست؟
آسمانی که چتریست بر سر
 مردمانی که چون موران ،خاموش در کنار هم میلولند..
گفت:آسمان بهانه است.
پرواز رابه خاطر نسپار که پروازم در آسمان نه رفتن و عشق ِ
 رسیدن به اوج است ،که

رفتن از زمینی است که خاکش پذیرای هر تنی به عبث شده است.

آب را پرسیدم:روشناییت را به من بده ..
آب گفت:آنان در بالا دست مرا گِل کردند.دیگر
 حتی سهراب نیز شعری نمیسراید..و رفت.
آه ...آه..آه..

سرهای بریده..

کمرهای شکسته...

چوبه های دار ..

اعدامهای ممتد ..
کودکان ِ یاءس..منجمد و خموش

آری من خواهم رفت نه،من میروم .دیگر تمام شد..

دیگر این من نیز از
 
خود
گریزان 

است

ازمن پرسیدم:بااین لبهای خاموش

،تن ِحقیر،

گردن شکسته

وقلب پاره پاره

توراکسی پذیرا
 هست؟

من گفت:آسمان پذیرایم نیست،چون فراخ است و من حقیر
آب مرا نمیشناسد چون روشن است و من تاریک
روز از من میگریزد و شب رهایم میکند
باد مرا با خود نمیبرد

اما ،اما من از خاکم ،
خاک تنم را هر چند حقیر است و خوار ،
میپذیرد پس من به خاک
بازمیگردم.

| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 16:19 توسط شادی |


جدیدترین پیام شهریار نازنین

 

Doostane aziz yek donya tashakkor ve sepas baraye tamame mohabbatatoon va tashakkory dige baraye clip e ghashange release party…besyar mamnoonam…payamhaye por mohabbate shoma azizan baese har che mosammamtar shodan man dar karhayam mishavad…taghdimeh behtarin arezooha be shoma azizanam va be omid didar dar Irane aziz

shahryar

شهریار جان بینهایت از لطف و توجه ات ممنونیم


| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 9:46 توسط شادی |


پیام

با سلام خدمت همه دوستان عزیز شهریار

آقای ابراهیمی زحمت کشیدند پیام شهریار نازنین را برای گروه صدای همیشگی

فرستادند

با تشکر از آقای ابراهیمی و شهریار عزیز

 

Ba salam va dorood khedmate khanome hashemi va tamiye hamkaran ke dar in site hamkari mikonand. Besiar sepas gozaram az tamame zahamat va faaliat-hatoon. Axare matalebe jadid dar mored ba Shahrayr az in bebad dar website shahryarmusic.com zire ghesmate NEWS neveshteh khahad shod va agar fekr mikonid matalebi digar lazem darid, ba man dar tamas bashid va man dar soorate dar dast dashtane un matlab dar avalin forsat dar ekhtiaretoon migozaram. Az haminja khasteh nabashid migooyam va arezooye salamati baraye shoma va tak-take hamkaran-ee ke shomaro dar in rah yari midahand mikonam.

 

 

 

 

Payam:

Ba salam va dorood khedmate khanome hashemi. Besiar sepas gozaram az tamame zahamat va faaliat-hatoon. Az haminja khasteh nabashid migooyam va arezooye salamati baraye shoma va tak-take

bache-hyaee ke shomaro dar in rah yari midahand mikonam.


| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 13:3 توسط شادی |


در حال مرگم

آنچه بر سرمان آمد  رؤيا بود

رؤيا غصه من بود،رؤيا زندان من بود.

و چگونه تمام عمرم را پر كرد،

سرگذشت من كه به اندازه يك مصراع بود.

سكوت كن تا كسي نفهمد.

كسي نفهمد كه  در حال مرگم،آه ه...

من ماه روشني بودم در دل شب

سپس تورا يافتم

باران خواهد باريد...

كسي نخواهد فهميد ما چگونه همديگر را يافتيم،

كسي نخواهد فهميد ما چگونه همديگر را دوست داشتيم،

ما دو حسرت گمشده،

دو تكه جان.

سكوت كن تا كسي نفهمد.

كسي نفهمد كه در حال مرگم،آه ه...

من ماه روشني بودم در دل شب

سپس تورا يافتم

باران خواهد باريد ...

سبز سبز خواهد باريد.

«شعر :احمد عارف»

ترجمه (ترانه ای از احمد کایا)


من گم شده ی شب بودم و تو روز را گم کرده بودی
من پریشان تو بودم و تو دل را بازیچه می خواستی
دلی که یخ میزد در دستان سردت
یادت هست برایت آشفته غریبانه گفتم:
همیشه با من باش
چه زود روزها رفت ....

 

و حالا برایت می نویسم
از آنچه دیدم و ندیدی
از آنچه داشتم و نخواستی
از آنکه بودم و تو نبودی
و حالا که رنگ نگاهت از یادم رفت
...

 

حالا که پژمردم
از دست دادم...
از دست رفتم...
برایت میگویم از دردی که می آزردم
می نویسم برایت از دستی که با من بود و دلی که بی من
و نگاهی که غریبه شد با احساسم
حالا فقط یک خاطره دارم که هر شب تازه می کنمش
...
کودکی...
اگر چه دلم برای تو و برای معصومیتی که از دست رفت تنگ شد
اما هنوز جای خالیه تو هست و هنوز هست دلی که بی تابی کند
برای نگاهت مهتاب من...
برایت مینویسم که بدانی اگر چه ورق نمی زنی خاطرات لحظه های با هم بودن را
اما من حتی هنوز هم که غبار گرفته تصویر تو درآیینه ی چشمانم باز هم
الفبای عشق را می خوانم و می نویسم و می گویم
دوستت دارم

 


به تو فکر می کنم !

در سکوت پریشان نیمه شب در زیر نگاههای کنجکاو مهتاب به حریم عشق تو در وهم سبز اساطیرم فکر میکنم و شب جاده ها را با ته مانده های دلتنگی و غربتنم در سکوت پریشان نیمه شب پشت پنجره های باد برده به تماشا می نشینم . تجلی بیهودگی حرفهایم را در خلوت و سکوت در نگاه تب آلوده جیرجیرک ها روی برگهای باران خورده شهر جا می گذارم . من از گریز و درد بانگ قدمهایم را به گوش شپ پره های دیوانه می سپارم و از شیشه های مه گرفته تنهایی خاموشی خانه ام را فریاد می زنم . در سکوت پریشان نیمه شب میان آتش و بغض و خونه به شکوه های تلخ چشمانت و به احساس در گورخفته زبانم فکر می کنم 

چگونه می توانم در این قفس تنگ به عشق بازی شاپرکها و به آب شدن شرمگین شمع ها و به فریب جاده ها فکر می کنم . دیگر از دلتنگی هم دلم می گیرد میان شهوت سیال نگاهت خود را جاودان می کنم و درچشم هایت تعبیر می شوم . خسته و خاموش به تماشای تجلی شکوه دستهایت زمانی که از هیچ لبریز می شوم و آتش تمنا و التماس خاکسترم می کند فکر میکنم . به آخرین نگاهی که پر از باران در آسمان سینه ام دوید به حرفهای غم گرفته ات به آشوب ناگهانی چشمهایت به تو فکر می کنم .

در سکوت سینه ام در این قفس تنگ تنهایی به تو و به چشم هایت فکر میکنم . تنها به تو فکر می کنم !

 


تکه تکه های ترنم احساسم مملو از بوی غریب تنهایی ی باز نیافتنی است که انگار سال هاست از من ربوده اندش و من برای هر قطره اش بار ها نماز باران خوانده ام و باز بی ایمان تر از قبل بی چتر و بی پناه در کوچه های شهر شلوغ شارلاتان بازی مشغول پرسه زدن هستم

من تنها تر از یک ملودی به دنیا آمدم و انگار تنها تر از یک سلول می میرم و هیچ کس نخواهد فهمید چقدر مرگم از درد و چقدر اش از غم بود

فکر کن چقدر چندش آور است که احساست را مجبور باشی با همه قسمت کنی !!! احساسی که تمامش را دوست داری بار ها و بار ها فقط و فقط به یک نفر تقدیم کنی و حالا چون تمام وقت در پی خوردن سیب بوده ای دیگر فرستش نیست

اجبار انگار انسان را بی اختیار و بی عنان در راستای مسیر هایی که حتی خداوند هم در ان ها نمی گذرد محکوم به ملعونی و خشونت و کدورت و فراست قائمی می کند که هیچ کدام از احکام لامسه اش دیگر در دست خودش نیستند

درد های کهنه پینه می بندند و درد های تازه دهان باز می کنند " دیدی که یک جوانه ی گندم چقدر معصومانه و ملیح می روید !!؟!!

 

 


| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 1:48 توسط شادی |


دلم گرفته اي دوست هواي گريه دارم

نگاهی که همیشه از آسمان دزدیده ام و

ستاره ای که هر شب با دستانم خاموش میکنم

باور رفتن...

باور گذشتن...

باور باز نیامدن...

و ردپایی مانده بر امتداد چشمانی خسته

رویاهایی پر از تب

و چشمانی که خیال رفتن ندارند...ولی افسوس

 

گوشه چشمم بازم از اشگ پر شده و این نشون میده که دستام بازم از عشق تهی شده ... تکه تکه های ترنم احساسم مملو از بوی غریب تنهایی ی باز نیافتنی است که انگار سال هاست از من ربوده اندش و من برای هر قطره اش بار ها نماز باران خوانده ام و باز بی ایمان تر از قبل بی چتر و بی پناه در کوچه های شهر شلوغ شارلاتان بازی مشغول پرسه زدن هستم

 

مهربانی ممنوع  
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جیبت بگذار
تا که

 پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند

 که ز سر پنجه دوست

, با سرانگشتانت

می جنگد

دوستی مسخره است
مهربانی ممنوع
و تو ای دوست ترین

دست سوزنده مشتاقت را

در نهانخانه

جیبت بگذار


من و تو


باید از سلسله بایدها,

 دستهامان را

 زنجیر کنیم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم
و نگوئیم که بازیگر یک

 قصه معتبریم
کاش میدانستی
که نباید حس کرد,که نباید دل بست
در فضایی که پر

 از همهمه آدمهاست
من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین
دل ما بسته وابستگی

 است
قصه ماندن ما

, طرح یک خستگی است؟


| +| نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 15:30 توسط شادی |


" در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز بیاموز "

 

بذار يواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم
آرزوهام راضي شدن ديگه بهت نمي رسم
گفتم چيا گفتي بهم؟ گفتي كه آينده داري
دنيا همش عاشقي نيست گريه داري. خنده داري
گفتم كه گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسي
به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسي
خلاصه گفتم كه چشات قصدرسيدن نداره
روياها كاله و دسات خيال چيدن نداره
گفتم كه گفتي زندگيت غصه داره . سفر داره
هم واسه من. هم واسه تو. با هم بودن خطر داره
گفتم تو گفتي روياها مال شباي شاعراست
شهامتو كسي داره كه شاعر مسافراست
مسافرا اون آدمان كه با حقيقت مي مونن
تلخياشو خوب مي چشن . غصه هاشو خوب مي دونن
گفتم فقط مي خواي واست يه حس محترم باشم
عاشقيمو قايم كنم تو طالع تو كم باشم
گفتم كه گفتي ما دوتا به درد هم نمي خوريم
ولي يه جا مثل هميم. هر دو مون از غصه پريم
گفتم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم از همديگه
اما كسي به اون يكي ليلي و مجنون نمي گه
گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جداجداست
حرف تو رو چشم منه ..اما اينام دست خداست
هر چي كه تو گفته بودي گفتم به دل بي كم و بيش
حال خودم؟ نه راه پس مونده برام . نه راه پيش
دلم كه حرفاتو شنيد . اول كه باورش نشد
ولي نه. بهتره بگم .نفهميدش . سرش نشد
يه جوري مات و غمزده فقط به دورا خيره شد
رنگ از رخش . نه نپريد . شكست و مرد و تيره شد
بلور روياهام ولي . چكيد مثله خواب تگرگ
آرزوهام از هم پاشيد . رسيد ته كوچه مرگ
راستش ازم چيزي نموند . به جز همين جسم ظريف
خوب مي دوني چي ميكشه غريب تو خونه حريف
نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست
روياو آرزو كه هيچ . حتي دل ديونه نيست
دوستت دارم . چه توي خواب . چه توي مرگ و بيداري
فداي يه تار موهات . كه منو دوستم نداري
مواظب آدما باش . زندگي گرگه مهربون
خداي روياي منم .. هنوز بزرگه مهربون


| +| نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 14:54 توسط شادی |


وقتي كسي به دل نشست ، نشستنش مقدس است

برا ی    بتو    رسیدن   فاصله     اگر    زیاده    
منکه راه  افتاده بودم  با دلی عاشق  و ساده 
میدونستم  راه رفتن    شبو روزائی  رو   داره
حالا   عمریه    براهم   گرچه  با  پای    پیاده
نمیخواد  برام  بخونی   قصه های   عاشقونه
دل خودش تو راه رفتن  شعرعاشقی میخونه
اره    اینو  قلب عاشق   توی خلوتش میدونه
که   اگه  تو راه عشقه ..ته جاده  بی نشونه
!!!
باور   بتو   رسیدن    توی   رویا   هم    محاله
همه   آرزو یا   خوابه  همه  وهم,   و  خیاله
ولی دل چاره نداره رفتنش دست خودش نیست
میره   با   اینکه  میدونه  زندگیش رو به زواله
!!!
گریه ها ...کجا  نشستین راه اشکمو   بگیرین
باز  بیاین  بروی چهره   باز  پای غمم  بمیرین
آخه  دل داره   میمره بسکه  غصه هاش زیاده
میدونم   که  بادل   من شما  هم یه جور اسیرین
من همه بغضای تلخو ...گرچه هر لحظه شکستم
   با دلو  خواسته  قلبم ...  عهدای    زیادی     بستم 
بخودم      گفتم  و   گفتم   راه دل  راهی   قشنگه
ای خدا کجای کارم  ؟! وقتی  پای دل   نشستم
  ؟؟!!
حالا   توی  آینه ء غم   دوتا  چشم  زار و خسته ست
توی سینه اش جای اون دل.. طپش دلی شکسته ست
پای   دل   اگر نشسته ...پاش  همه عمرشو   داده 
هنوزم بپای این دل... دست وپاش همیشه بسته س 
جلو     روش   یه   جاده راهه ....ته   جاده تو غباره
   خود   قلبمم    میدونه  .. دیگه   اینجا  کم   میاره 
توی    تنهائیش تو   راهه  توی روزاش بی پناهه
خوبه    تُو خلوت  شبهاش  ستاره   ماهشو  داره
دل   ما   مگه   بخیله خوش  باشین مردم دنیا
ای  ستاره   عاشقی کن   باماهت  برو تُو ابرا
ما  میریم   پای    پیاده  آخه    رومونم    زیاده
 .. میزنیم  دل رو به  دریا    یا میریم بسوی صحرا

!!!


| +| نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 20:41 توسط شادی |


يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست زنگ بعد حساب داريم

با سلام خدمت دوستان عزیز و با عرض پوزش برای اینکه چند روزی خدمتتان نبودم

یک خبر مهم دارم از کنسرت ترکیه شهریار عزیز

کنسرت آنتالیا

لغو شد.

با تشکر از آقای ابراهیمی منیجر شهریار نازنین


دوستان عزیز هوادار لطفا برای هماهنگی با گروه صدای همیشگی خواهشا همتون به وبلاگ زیر مراجعه کنید با تشکر و سپاس فراوان.

http://www.shahryar-4u.blogfa.com


با تبریک به شهریار نازنین

خبر از Top 20  شبکه PMC

ویدئوی جادوی تو مقام اول

و ویدئوی سراب مقام پنجم را کسب کرد بالاخره

شهریار عزیز به اون چیزی که لایقشه داره میرسه.


كاش ميدانستي، بعد از آن دعوت زيبا
به ملاقات خودت
من چه حالي بودم
خبر دعوت ديدار، چو از راه رسيد
پلك دل باز پريد
من سراسيمه به دل بانگ زدم
آفرين قلب صبور، زود برخيز عزيز
خاطرم را گفتم: زودتر راه بيفت
هر چه باشد، بلد راه تويي
ما يك عمر بدين خانه نشستيم وتو
تنها رفتي
بغض در راه گلو گفت:
مرحمت كم نشود
گويا با من بنشسته دگر كاري نيست
جاي