تبليغاتX
گروه هواداران شهریار
اشعاری برای شهریار شاهزاده شهر صدا و ناجی قلبها بهترین و خوشتیپترین خواننده ایرانی



Hamrahane hamishegiye shahryar : 

video music rufuze beraye avalin bar der tarikhe 20 february  az tamame kanalhaye irani pakhsh khahad shod.

Lazem be takid ast ke in video hediyeye ruze tavallode shahryare geramist be tamame dostdarane shahryar. 

Payande bashid

t.gohar

با تشکر از خانم گوهر بخاطر خبر و با تشکر از شهریار نازنین بخاطر این هدیه ارزشمند.


| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 0:54 توسط شادی |


تولدت مبارك

روز تولدت آغاز شکفتن گل هاي نرگس در باغ خيالم بود

تو که آمدی زمين  به خورشید سلام داد

و شکوفه هاي باغ در تبسم جاری باران و نسیم آواز خواندند...

درهاله اي از مهتاب ، بر الماس هاي شب درخشيدي

توازجنس باراني كه حيات را درباورم تازه مي كني

و جاري مي شوي درتمام ثانيه هاي بي سامانيم

خود خورشیدی که طلوع را در من تازه مي كني

هر روز صبح،آغاز که می شوی

 من هم از لالایی نگاهت باتمام وجودمتولدمي شوم

هر شب وقتی می خواهی بخوابی،نفس...نفس...نفس...،واكنون پرواز...،

خوابهایم بوی تو را دارند

چه بگویم از تو که تمام سرنوشت منی و بزرگتر از تمام توانایی درک من...

با تو آغاز دقایقم و پایان روزهایم رنگ جنون دارند...

بی تاب توام...همانطور که بی تاب خورشید...

دوستت دارم...

تولدت مبارک خوش اومدی ستاره

اگر چه از راه دور هیچ فایده نداره

برای سال بعدم از حالا بی امونم

هر چی تولد داری میخوام پیشت بمونم

میان و تبریک میگن تموم سیاره ها

امروز چراغونیه تو همه ی قصه ها

دریا به احترامت امروزو طوفانی نیست

مسافرا زود میان جاده ها طولانی نیست

خدا تو این روز خوب تورو به ما هدیه داد

همه مثل هم بودن یه فرشته فرستاد

اولین روز اومدی تابیدی جای خورشید

خدا گناهامونو به خاطر تو بخشید

یه سبد عشق اوردی از آسمونای دور

چه اسمی روت گذاشتن پر از شکوه و غرور

روز تولد تو کسی شکار نمیره

هیچ ماهیگیری حتی یه ماهی نمیگیره

همه قراره امروز مثل تو مهربون شن

باغا میخوان گل بدن برگا میخوان جوون شن

بادکنکای رنگی شمع و گل و فشفشه

الهی زنده باشی تا آخرو همیشه

می شینم و می شمرم بازم ستاره ها رو

به جون این تولد قسم میدم خدا رو

که سال دیگم امروز نشسته باشی پیشم

تولدت مبارک دارم دیوونه میشم

تولدت پر از گل پر از شمع های روشن

کاش که تو این روز پاک یه کم باشی یاد من


| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 16:17 توسط شادی |


وقتي دلم به درد مي ايد و كسي نيست به حرفهايم گوش كند

 وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است

 وقتي احساس ميكنم دردمندترين انسان عالمم

 وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند

 و كسي حرمت اشكهاي نيمه شبم را حفظ نمي كند

 وقتي تمام عالم را قفس ميبينم

 بي اختيار از كنار آنهايي كه دوستشان دارم بي تفاوت ميگذرم...


| +| نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 7:52 توسط شادی |


من اين شب زنده داري دوست دارم
پريشان روزگاري دوست دارم
به شهر من زمن بيگانه تر نيست
همين دور از دياري دوست دارم
بيابان را كه خلوتگه انس است
چو اهوي فراري دوست دارم
به پاي خويشتن برخاستن را
بدون دستياري دوست دارم
 نظر بازم زهر گلشن گلي را
چو مرغان بهاري دوست دارم
ترا هم با همه نامهرباني
عزيزم اري اري دوست دارم
به اميد وصالت زنده ماندم
من اين چشم انتظاري دوست دارم
به دامانت چو اويزم به مستي
زخود بي اختياري دوست دارم
براي ديدنت رخصت نخواهم
من اين بي بندو باري دوست دارم
نميگيرم به يك جا يكدم ارام
چو طوفان بي قراري دوست دارم


| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 19:15 توسط شادی |


Hamrahane gerami-ye shahryar,

Be name yadbud dr.khalatberi  videomusic -e besiyar sade-i shamele akshaye ishun tahiye shode ve hamrahe taraneye chelcheleha  der youtube gozashte shode ast.

shoma mitavanid in yadbud ra der youtube zire name
shahryarghoghakhalatbbari  biyabid.

Mojededen takid mikonem ke in videomusic  faghat be name yadbud az ishan tahiye shode  ve kari rasmi ve kamelen herfeyi nist,

Albate  hamantorke etela darid video music digeri niz tavasote gorohe havadaran ve khanume hashemi tahiye shode ke bein vasile az in goroh ham besiyar gadrdani mikonim.

payande bashid

با تشکر از خانم گوهر عزیز


| +| نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 9:13 توسط شادی |


 

شهریار نازنین

 

بسیار بسیار اجرای زیبایی داشتی ممنون.

 

و ممنون از داداش امین گل


Ba drood khedmate hamrahane azize shahryar,
 
Shahryare Gerami inbar ba tek taraneyi besiyar motefavet huzur peyda mikonad.
 
In tarane ba name  'chelcheleha'  sorodeye   shadravan  dr.Ghogha  khalatberi  az shaeran-e moasere iran zemnin ast.
 
Shadravan Dr.Ghogha khalatberi,(baradere mohtarame khanume simine behbahani), shaer,ruznamenegar,ostade daneshgah ve  mohegege omure siyasi budand ke shurbekhtane der tarikhe 3 october(hudude 3 hafteye pish) der eyalete virginiya der amrika   be abadiyet peyvastand.
 
Dr.khalatberi payegozare anjomane daneshvarane iran der amrika budeh ve az ishan asare edebiye besiyari chon dokhtere maslul ve robayiyate  ghogha ve...beja mande,ama az mohemtarine anan divane ghoghast ke der zire chap bude ve motesefane daste zaman ,ostad ra az hamrahi ba nashre akherin ketabe khod mahrum kard.
 
Otstad Ghogha khalatberi lotfe khasi be shahryare gerami dashtend, ve taraneye  chelcheleha  bad az fote ishan tavasote shahryar-e gerami be yad ve nam-e ishan be surate zendeh ve der modet zamani besyar kam tahiye ve ejra  shod.
 
Name sheer:chelcheleha(az divane enteshar neyafteye ostad)
shaer:Dr.ghogha khalatberi
music:shahryar
 
In tarane az farda roye site rasmi shahryar :    
www.shahryarmusic.com   der dastrese shoma azizan khahad bud.

با تشکر از خانم تینا گوهر برای ارسال این خبر.


| +| نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت 6:54 توسط شادی |


وبلاگ جدید من

با سلام خدمت دوست بسیار خوبم در این وبلاگ

آمدم تا به اطلاع شما برسونم که من یک وبلاگ برای هنرمند محبوب آقای کارلو ایجاد کردم

خوشحال میشم همه شما را آنجا هم ببینم و همتونو لینک کنم

پس بیصبرانه منتظر حضور شما در وبلاگ کارلو فنز هستم...

از قدیم گفتن واسه یکی بمیر که حداقل واست تب کنه...من در بست در خدمت دوستان

عزیزم هستم

http://carlofans.tk


| +| نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 23:6 توسط شادی |


هدیه:

 

رفتم که چون همه روز گل سرخی از او گیرم،

ولی دریغ که ساعتها گذشت و وی هرگز از خیال من قدمی فراتر ننهاد.

آخرین گلی را که بمن بخشیده بود در دست داشتم،

 لبان لرزانم را بر آن نهادم و بی اختیار اشکها فشاندم.

رنج انتظار قلبم را می فشرد ، و بیم بی و فائی او

روحم را آشفته و ملتهب ساخته بود.

گاهی با دیدگانی گریان به راهش خیره می گشتم ،

 وزمانی با اشکهای گرم و دیوانه خویش ،

شبنم های سوزانی بر گلبرگ پژمردۀ گل می نهادم!

لحظات و دقایق با آرامی مرارات باری از پس یکدیگر می گذشتند،

و من هر دم با اعماق تاریک و جانشکاف یاس و ناکامی نزدیکتر می گشتم!

اندک اندک از خود بی خود شدم و سایه های غم انگیزی دلم را در میان گرفتند!

در میان این دگرگونیهای جانگذار ، گل از میان انگشتانم رها گردید

 و در آغوش جویباری افتاد که زمزمه کنان از کنارم می گذشت!

نمی دانم در سقوط آن تحفۀ عزیز چه نکتۀ لطیفی نهان بود ،

چون ضربۀ ناشناسی اعصاب خواب آلود مرا بیدار ساخت.

سراسیمه از جا جستم و دیوانه وار در پی اش دویدم!

اما  چه سود که جز رنج و افسردگی چیزی نیافتم!

 گل از آبشارها سرازیر گشته و در میان خزه ها و

 سنگ های نا پیدائی  فرو رفته  و ناپدید گشته بود!

پس، خسته و مبهوت بکنار صخرۀ که دامانش میعادگاه

 همیشگیه ما بود بازگشتم و باز هم تنها و متفکر در کنا رآب نشستم!

افق دوردست مغرب همانند قلب شکسته ام خونین گشته بود!

ابرهای سرگردان آسمان نیز بسان روح آواره ام آش گرفته بودند!

پردۀ تیره رنگی که بیم بی وفائی و درد  انتظار در مقابل دیدگانم

برپا داشته بودند،

 همه چیز و همه جا را در نظرم تاریک و طوفانی جلوه می داد.

آخ که نور و تاریکی دل آدمی چه زود بر سراسر آفرینش دامن می کشد!

سرانجام او نیامد..و سرخ گلی را که نشانه ی مهر و وفای خویش

 می خواندمش، بر سینۀ آشفته  و پر دردم ننهاد.

اما ،جویبار گل  خیال انگیز برای دل بدبختم بهمراه آورد

و لحظۀ روانم را بنور امید و آرزو گرم و روشن ساخت!

با دستانی لرزان آن تحفۀ دلفریب را گرفتم و بر سینه نهادمش !

 ارمغان جویبار بر اثر آخرین سرخیهای گریز پای شفق گلگون گشته بود

 ولی با این همه......

گل زردی بیش نبود....!!

 


| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 14:10 توسط شادی |


همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست...خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا ابد عاشقند.

امروز تولد دوست بسیاربسیار عزیزم کیانا جونمه

عزیزم تولدت مبارک انشاالله به تمام اهداف زیبات برسی خانم دکتر عزیزم.و ۱۲۰۰۰۰۰۰ ساله بشی.


حالا هزاران سال بعد از تو یاد سکوت خویش می افتم

شب نیست از اندوه چشمانت،پلکی به روی پلک بگذارم
ترسم فراموشت کنم ناگه، تا از خیالت چشم بردارم

من بودم وماه وشب وشعرم؛ ـ شعری که سهم چشمهایت شد!
حرفِ دلت با ماه می گفتی؛ ـ ماهی که هر شب داده آزارم ـ

اینگونه با من دشمنی تا کی؛ ـ دیگر به خواب من نمی ایی ـ
در کوچه باغ خواب رویاها ایا نخواهی کرد تکرارم

این چندمین بار است بی خوابی سهم من از چشمان ناز توست
هرگاه قرص ماه کاملتر، من نیز تا خورشید بیدارم

زیبا شبی بر چشم من بُگذر تا در وجودِ خویش دریابی؛
من شاعری آواره با عشقم ازشعر چشمان تو سرشارم
?
یک روز باران خوب یادم هست؛آهسته گفتی دوستم داری
با واژه های ساده اما سخت،گفتم که من هم دوستت دارم

حالا هزاران سال بعد از تو یاد سکوت خویش می افتم
یک شوق دیرین می دود در من، می‌خواهد از من خواب انگارم
??
فردا مرا از یاد خواهی برد، فردا؛ - همین فردا که می‌‌اید -
زان پس درونِ خود به آسانی روزی تو خواهی کرد انکارم.


سلام امروز قصد دارم بهتون یک کتاب معرفی کنم جالبه ببینید:

«داستان هاى كوتاه كافكا» عنوان مجموعه شكيلى است كه نشر ماهى از داستان هاى كوتاه فرانتس كافكا با ترجمه على اصغر حداد منتشر كرده است، در تيراژ ۲۰۰۰ نسخه، با جلدى آراسته از تصوير فرانتس كافكا در واپسين سال حيات و پس زمينه اى از منظره پراگ از راهى كه كافكا دوست داشت در آن قدم بزند. اين كتاب تمام داستان هاى كوتاه اين نويسنده را در برمى گيرد. چه داستان هايى كه در زمان حيات نويسنده چاپ شدند و چه آنهايى كه پس از مرگ نويسنده منتشر شدند. مترجم اثر معتقد است كه برخى از آثار گردآمده در اين مجموعه را نمى توان «داستان» ناميد. اصولاً كاربرد مفاهيمى همچون «داستان» يا «قصه» در مورد بخش اعظمى از نوشته هاى كوتاه كافكا چندان خالى از اشكال نيست زيرا اين آثار اشكال ادبى ديگرى همچون حكايت و تمثيل را هم دربر مى گيرد. علاوه بر داستان ها، بخشى درباره كافكا، سالشمار زندگى اين نويسنده و آلبوم عكسى نيز ضميمه كتاب است. در مورد اين نويسنده به نكات قابل توجهى نيز در پايان كتاب اشاره شده است: «بخش قابل توجهى از آثار كافكا درباره يهودى ها است. براى مثال رمان قصر... اما واژه «يهودى» به ندرت در آثار او به چشم مى خورد... راستى چرا كافكا نام ها را اينچنين دگرگون مى كند، در حالى كه حاصل اين كار چيزى جز ايجاد ابهام نيست؟ تنها به يك دليل. كافكا مى كوشد پيشاپيش راه را بر پيشداورى هايى كه معمولاً با نام ها عجين شده اند ببندد تا خواننده و حتى شخص خود را وا دارد با آنچه سر گفتن دارد به دور از هر پيشداورى روبه رو شود و در برابر آن رفتارى پيش گيرد كه براى دريافت، بيان، تفهيم و پذيرش حقيقت هرچه كم تر مزاحمت ايجاد شود. اگر رئاليسم مفهومى فلسفى داشته باشد، آن مفهوم چيزى جز اين نيست.»


" یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام.... یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام.... یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام.... یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی تنهام.... یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی تنهام.... حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام

 

امروز هم به ياد و عشق تو سپري شد اما افسوس كه نيستي تنهاييم را ببييني

 


| +| نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 17:35 توسط شادی |


فرا رسیدن عید سعید فطر را به تمامی ایرانیان عزیز و

مسلمانان جهان تبریک میگویم...

باز بوی دفتر 

پاک کن ها ی سفید

ته مداد قرمز

باز هم مهر رسید

باز هم رج زدن حرف الف

باز هم دخترکی سر به هوا.دختری گیج که نامش کبراست.

و هزاران سال است

قول ها داده به خود

و گرفته تصمیم

که دگر بار کتاب خود را

باز جا نگذارد.شب به زیر باران

آن کتاب کهنه.همچنان خیس وچروکیده و باران زده است

باز هم سال دگر

باز پاییز دگر

باز تصمیم دگر

باز کوکب خانم

چند مهمان دارد

باز هم سفره رنگین پهن است

و کدام از ماها

در پس این همه سال...

حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم

همچنان با اونیست؟

خوش به حال عباس

خوش به حال کبری

خوش به حال حسنک

که همه دغدغه شان.

سفره ودفتر خیس است وصدای یک بز

خوش به حال همه شان

که زما جاماندند

همه کودک ماندند

ورسیدیم ما به سرابی که هم اکنون هستیم

وغم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست!!!!!!!

 


| +| نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 و ساعت 0:22 توسط شادی |